سفارش تبلیغ
صبا
وبلاگ شخصی ادیب صادقی
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.


در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !


استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟


شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!


استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟


شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.


استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟


شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .


استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟


شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!


استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!


شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!


استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!


همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.


تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی


تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .


گریه و زاری برای خداوند بد نیست ولی خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!


او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،


نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!




موضوع مطلب :

          
جمعه 92 فروردین 16 :: 6:43 عصر

ازشنبه درون خود تلنبار شدیم

 


تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم

 


خیر سرمان منتظر دیداریم

 


جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم . . .


 

 

 

 

http://uploadtak.com/images/p4183_506141_kLkcFiE9.jpg




موضوع مطلب :

          
جمعه 92 فروردین 16 :: 6:31 عصر

- بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" ...



- غضب "پریشانی" است... نهایتش "پشیمانی" است ...



- "به طرف" گوش بده... "بی طرف" نظر بده ...



- شکیبایی... بر هر "دعوایی"، "دواست"...



- هر چه "بضاعتمان" کمتراست ... "قضاوتمان" بیشتر است...



- وقتی "عصبانی" هستم ... "لب به لبخند" نمی زنم!



- با "خویشتنداری" ... "خویشاوند داری" ...



- "بخشش" ... پاک کن "رنجش" ...



- به "خشم" ... "چشم" نگو ...



- در اینکه با هم "تفاوت داریم"...  با هم "تفاهم داریم"!؟



- موقع عصبانیت... "داد نزن" خود را  "باد بزن"!



- سوء تفاهم، "تیر خطایی" است... که از "گمان" رها می شود!



- انسان "خوشرو" ... گل "خوشبو" ست.



- "آتشنشان" باش ... "آتشفشان" نباش ...



- از دورویی "دوری" کنیم... جای "دوری" نمی رود!



- وقتی "دور هم" جمع نشدیم ... "دور از هم" منها شدیم!



- از "تنفر" ... "متنفرم" ...



- "می توانست" اینطور نباشد... "می توانم"  اینطور نباشم ...




موضوع مطلب :

          
جمعه 92 فروردین 16 :: 6:23 عصر